سيد محمد باقر برقعى

3699

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

كى دگر عطر شعر مىپيچد * در فضاى غمين باغ كلام ؟ چه كسى با طنين شاد قلم * مىكند بر گل و شكوفه سلام ؟ * * باد سرديست در ميان چمن * گويى آرامشى ندارد باغ در غروبى فسرده و دلگير * غنچه مىگيرد از سپيده سراغ * * دلم امروز باغ پاييزيست * بهر رستن بهانه مىخواهد بهر روييدن و جوانه زدن * غزلى عاشقانه مىخواهد واگويه در راه دين ، در راه ميهن * من پاى خود را داده بودم يار خدا بودم از آن دم * كز مادر خود زاده بودم * * يك شب از آن بالاى بالا * طيّاره و خمپاره آمد يك جنگ خونين و ازآن‌پس * صد قطعه آهن‌پاره آمد * * بمبى مرا از جاى خود كند * من ناگهان از پا فتادم اين درد جانسوز غم‌انگيز * تا زنده‌ام ماند به يادم * * من گرچه كودك هستم ، امّا * در پيكرم يك‌پا ندارم دست مرا ياران گرفتند * من رنجش از دنيا ندارم با دست تهى بر مركب آرزو سفر خواهم كرد * از شهر ستاره‌ها گذر خواهم كرد از بهر عروج روح با ناوك عشق * تن را چو پرنده‌اى سپر خواهم كرد